تبلیغات
بروبچه های معماری دانشگاه آزاد رباط کریم - یک شعر بسیار زیبا
 
بروبچه های معماری دانشگاه آزاد رباط کریم
اگر نمی تونی بالا بری پس سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا رود
جمعه 19 فروردین 1390 :: نویسنده : Nima
مسافر
خسته بود
خسته تر از یك رود
سالها گشته بود
به دنبال چه؟
-شاید یك چشمه
چشمه ی احساس های ِ پاك
اتوبوس ایستاد.
این آخرین ایستگاست؟
پیاده شد.
دختركی را دید
گریان بود
فریاد میزد:
مامان...
مسافر متعجب شد!
میم...الف...میم...الف...نون!
چقدر آشناست!
دخترك همچنان صدا میزد:
مامان،
برگرد،
بی تو ...تنهام.
مسافر صدایش كرد
دخترك جلو آمد
مسافر گفت:
چه واژه ی عجیب و سخت آشنایی!
میم ... الف...میم...الف...نون!
یعنی چه؟
دخترك خندید
گفت:
یعنی یك آغوش
آغوشی گرم كه عشق را آموخت
دوستی را آموخت
و یعنی
مه‍‍‍‍‍‍‍‍......ر
آنكه دیگر ، در كنارم نیست
مسافر،
چقدر این واژه را دوست دارد
.
.
.
سبك بود
چشمه اش را یافته بود
---------------------------------------------




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :